تبلیغات
Davood Shahidi - اشک و گلایه ایراندخت - بخش اول

اشک و گلایه ایراندخت - بخش اول

 

 

به بهانه انتشار شکلی از بزرگداشت گونه!!! از بزرگ هنر ایران اردشیر محصص در دو هفته نامه تندیس _سی ام مهرماه

اشک و گلایه ی ایراندخت

داود شهیدی

من د رآغاز سخنرانی ام دربزرگداشت او ،خانم ایراندخت محصص را اینگونه ارج نهادم که:

نام ایراندخت، با معنی و با معرفت ،یک خواهر دلنگران است و راهبر و راهگشا، و خیلی زیادتر و بازتر، مترادف با نام و نشان و یاد بزرگ زن ایرانی.

او برای من ،به دلیل آشنائی فردی در دانشکده هنرهای زیبا و به همران آن ، شناخت گسترده اجتماعی و فرهنگی نسبت به نام او و نقش او در عرصه ی هنر کاریکاتور و هنرهای ویژوال ... نامی گرامی پر حرمت است.

از یک سو یاد آور بحث های بسیار جدی و کارشناسی و دانشگاهی و از یک سو حاکی از خاطره ها و یادهای بسیار شیرین و سرشار از عاطفه انسانی و هنرمندانه.

انگار که چهره او هیاهوی جویبار و عمق و ژرفای دریا را توامان دارد.این هایند که اویند.یک نام:ایراندخت خواهر بزرگ هنرکاریکاتور ایران...

این روزها به خاطر مرگ اردشیر،او به خانه من خیلی تلفن می کند و با صدائی که _آنطور که همسرم  می گوید_مثل صدای گنجشک ،شرشار است از بی گناهی، اما با لحن و کلامی که ادب و اصالت او را می نمایاند او یا گفتگو می کند و یا در منشی تلفنی پیغام می گذارد:که با دوستان اردشیر تماس بگیرم و یا دکتر آن را بگویم و این را بنویسم وپست الکترونیکی کنم و یا این را پیغام بگذارم به آنها که صمیمانه _چنانکه لحن و سخن آنها نیز چنین است_او را شکوهمند،و چنانکه شایسته اوست به خاک می سپارند و در ارج گذاری او یا قلم می زنند و یا سخن می گویند... و یا ایراندخت شِکوه می کند: آن قدر خسته ام  .آن قدر بیمارم. آن قدر غمگینم.

آن قدر که برای تماس دوباره از پیش زمان معین می کند که گاهی حدود وقت صبحگاهی است و یا حتی شامگاه.

زیرا می گوید که او تلفن را همه زمان بر نمی دارد،چون کلافه اش کرده اند.

معضل روح و روان او پیوسته آن تصویر مسخره از بدن باد کرده ی او ،_آن ادرشیر خوب _درهمه جاهای نوشتاری و گفتاری، و سخن پراکنی چند نابخرد و خام، ازتنگدستی او است،از هردهان کج و زبان بی ربط و نامربوط و با نیت تنگ نظر ویا حتی دشمن خو ایراندخت عقده گشائی می کند که:

_آقا !آخر،چرا اینطور است؟ خانم فلان در برنامه زن امروز صدای آمریکا،چکاره است که بگوید که اردشیرچه و چه و فلان شخص، جوانک! چقدر از اردشیر می داند که بگوید او را اینطور و آن طور می فهمد و باز می گوید که ...

همه از بیماری و رنج چندین و چند ساله واینکه او کارآمد نبود در سی سال؟ایراندخت حق دارد که می گوید:




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر