تبلیغات
Davood Shahidi - اردشیر محصص از دیدگاه خاطره های من.

اردشیر محصص از دیدگاه خاطره های من.

اگر قرار است که یک خاطره برایتان بگویم که به کارم و هنرم که  طنز ترسیمی است از یک سو و از سوی دیگر به فردی که هم دارای کاراکتر خاص است و هم نقش کارساز در این زمینه دارد به ناگزیر مربوط باشد،  باید که از اردشیر محصص بگویم و مکرر کنم این حقیقت را که من اردشیر را همیشه و همواره به خاطر دارم و به یاد می آورم ... باری

و این ماجرا را با ذکر این موضوع آغاز کنم که این را به عنوان امری بدیهی باید پذیرفت که اردشیر هرگز معنی ترس را نمی فهمید و به شوخی می افزایم که حتی اگر کلمه "ترس" را برایش معنی هم می کردید، او باز هم نمی فهمید.

در هر حال ماجرا مربوط می شود به سالهای دهه چهل که اردشیر کاریکاتوریست روزنامه کیهان بود و من هم آشنائی عمیقی با علیرضا فرهمند که معاون سردبیر کیهان بود، داشتم و این خاطره را از زبان او بازگو می کنم.

علیرضا فرهمند می گفت که در یکی از شبهائی که او پیوسته می باید که در چاپخانه عظیم کیهان، روال و روند چاپ روزنامه را کنترل و بررسی می کرد، و به ظاهر هم مثل همیشه اوضاع طبیعی می نمود، او یک نسخه از روزنامه های از چاپ درآمده را بر می دارد و بازمی گردد به دفتر کارش و شروع می کند به ورق زدن روزنامه که از روی اتفاق چشمش می افتد به کاریکاتوری از اردشیر محصص که مضمون آن به این صورت بود:

در عنوان بالای طرح نوشته شده بود:

 در جاده ها تصادفات رانندگی کشتار می کند – جراید

و موضوع طرح اینطوری بود که مردی داشت صفحه های خون چکان تقویم را می کند و مچاله می کرد و می ریخت روی زمین و ورقه های تقویم عبارت بودند از به ترتیب: بیست و چهار و بیست و پنج و بیست وشش و بیست و هفت و ... در نهایت، بیست و هشت مرداد!

او تعریف می کرد که زمانی که من چشمم به این "بیست و هشت مرداد" خون چکان در کاریکاتور اردشیر، افتاد. فقط با سرعت دویدم طرف چاپخانه و فریاد کشیدم که تمام دستگاه ها خاموش!

و سپس همراه تمام کارکنان روزنامه کیهان، صفحه ای را که طرح اردشیر در آن چاپ شده بود در آوردیم و با مطلب جدید عوض کردیم و ... خلاصه اوضاع به خیر گذشت.