تبلیغات
Davood Shahidi - پاسخ های استاد داوود شهیدی به پرسش ها و تردید های یک رهرو جوان - بخش دوم

پاسخ های استاد داوود شهیدی به پرسش ها و تردید های یک رهرو جوان - بخش دوم

من از بعضی ها می شنوم که محصص را یک کپی کار معرفی می کنند...

می خواستم نظر شما را بدانم؟

 

پاسخ به پرسش ها و تردید های یک رهرو جوان!

استاد داوود شهیدی

( قسمت اول)-

مطلب ازین قرارست که در ایران دوران معاصر، همواره و در ژانر های متفاوت هنر و اندیشه، ایرانیان چشم به تحولات فکری اروپای مدرن دوخته اند و آنرا دریافت کرده اند و آموخته اند و خلاقانه آزموده اند و این ماجرا با ادبیات داستانی و شعر آغاز شد و به نقاشی و سپس گرافیک رسید و این به طور کامل و به نظر من در کتاب هفته به سردبیری احمد شاملو گرد آوری و مطرح و اظهار شد.

در برابر این حرکت تحول خواه و مترقی، یک جریان مرتجع و گذشته نگر وجود داشت که مبنی کار در برخورد با جریان اول را بر تمسخر و استهزا می گذاشت و یکی ازاین ابزار های مسخرگی، متهم کردن هنرمندان مدرن در تقلید کور کورانه و حتی کپیه کردن کارهای هنرمندان غربی بود.

از جمله افعال ناپسند این گروه، متهم کردن احمد شاملو که از روی شاعران اسپانیائی کپیه می کند و یا همینطور استهزا کردن مجسمه سازها و نقاش های مدرن و همینطور سینما گران و هنرمندان و در نهایت در مجله جوانان رستاخیز بخشی با عنوان " کپیه و تقلید آثار هنری" براه افتاد که برای خراب کردن هنرمندان ایران بود و جالب این است که در دکانش با پاسخ دندان شکن من به یک مورد که به کار خود من مربوط می شد، بسته شد.

در مورد کاریکاتور بدلیل گستردگی موضوع، این حربه  کارآئی بیشتر داشت که در مورد اردشیر محصص به ناگاه و پس از موفقیت های جهانی او و به وسیله گروهی از کاریکاتوریست های فکاهی و عامیانه گرا، در مجله خواندنیها مطرح شد.

و این، با برخورد گروه های متفاوت روشنفکری ایران روبرو شد که برای مثال از برخوردهای شوخی وار پرویز دوائی و همینطور از نظرات کارشناسی اسماعیل خوئی و خیلی دیگر را می شود ذکر کرد و بیاد آورد.

پرویز دوائی منتقد فیلم به این افراد توصیه می کرد که نمونه هایشان را که کپیه و تقلید تلقی می کنند را برای مجله نیویورکر بفرستند که کارهای اردشیر را چاپ می کند و همراه آن یک بسته گز اصفهان را چاشنی کنند و چرا وقتشان را در نشریات ایرانی تلف می کنند.؟؟

به هر حال و در نهایت با چاپ کتاب " شباهت های ناگزیر" که در آن بسیار مثال آورده شده بود از موارد مشابه شباهت در سوژه که در کار بزرگان هنر کاریکاتور هم اتفاق افتاده بود، ماجرا فیصله یافت. و موضوع به اینصورت فهمیده شد که هنرمندان نامی و مطرح ایران توسط افراد نادان و بی فرهنگ به اتهام های بی مورد از قبیل کپی کار بودن و غیره ، مورد هتاکی و لجن پراکنی واقع می شوند و در کل به نفع هنرمندان و روشنفکران و به ضرر متهم کنندگان تمام شد.

جالب اینست که برای مثال در بخش فکاهه همین مجله، توسط یک فکاهه نویس مشهور توفیق به نام خسرو شاهانی، که بارها اشعار سهراب سپهری و یدالله رویائی با الفاظ و اصطلاحات لاتی و کافه بازاری مورد تمسخر قرار می گرفت و یکبار در چند صفحه به تمسخر کاریکاتورهای خود من که در خوشه چاپ شده بودند، پرداختند و نوشتند که تا به حال فکر می کردند که اشخاصی هستند که نام اراجیف خود را شعر می گذارند که منظور ایشان شاعرانی چون سهراب سپهری بود و حالا کسانی مثل این داوود شهیدی پیدا شده اند که نام اراجیف خود را کاریکاتور می نامند و برای توضیح کارهای من، جایزه تعیین کرده بودند؟؟ ... و جالب اینست که وقتی خود مرا ملاقات کرد، با شرمندگی گفت که فکر می کرده است که من باید همسن و سال پرویز شاپور هستم که بیش از سی سال از من بزرگتر بود!!!

البته به نظر من اردشیر هنرمند بسیار با استعدادی بود و این موضوع را در بخش دیگر از مقاله خودم به شکل فنی و کارشناسی بیان خواهم کرد ولی در هر حال این موارد باعث شهرت غیرطبیعی اردشیر شد که بخصوص توسط روزنامه کیهان عنوان و تشدید می شد و باعث شد که اردشیر کم کم از شکل یک هنرمند متعهد خارج شده و تمایلات به اصطلاح "اسنوب" و جدا از مردم و مشکلات مردم پیدا کند و در گالری های پرخرج نمایشگاه بگذارد و برج عاج نشین شود، و این موضوع باعث کدورت خاطر روشنفکری ایران شد که او را به عنوان هنرمند متعهد پاس می داشت.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.