تبلیغات
Davood Shahidi - در بارۀ استاد رفیع ضیائی که دیگر میان ما نیست

در بارۀ استاد رفیع ضیائی که دیگر میان ما نیست

در بارۀ استاد رفیع ضیائی که دیگر میان ما نیست

از داوود شهیدی

 

 سخن را به ناگزیر اینگونه آغاز می کنم که به خاطر اختلاف نظر هائی که مابین من  به عنوان یک رهرو و پیرو مباحث مطروحه در ژانر "طنز گرافیک " که پایگاه رسانه ای آن مجله و سایت گرافیس است از یک سو، و سبک و سیاق و سلیقه ای که در مجموعه کارتون های بدون شرح واقع در سایت های فکاهی و یا فستیوال های کارتون زیر مجموعه سایت ویتی ورلد، مطرح می شوند از جانب دیگر، و همینطور از آنچه ها که  در نشریات متعارف و معمول طنز و فکاهه از قبیل توفیق و گل آقا به عنوان کاریکاتور و یا کارتون طرح می شوند از لحاظ دیگر وجود دارد، می خواهم به فصل مشترک این محور ها یا به نشریات و همایش هائی به پردازم که موضوعیت آن ها، رودر روئی سلیقه ها و اندیشه های گوناگون در این زمینه ها است.

یا به عبارت روشن به مقاله ها و سخنرانی ها در کیهان کاریکاتور و گل آقای سالانه و همینطور به بحث های همایش های دوسالانه  و یا جلسات بحث و اظهار نظر در برنامه ریزی های دوسالانه ها و همینطور در نشست های مطبوعاتی و رسانه ای که من او را همراه خود داشته ام. و یا به عبارت دیگر تنها به پردازم به شخصیت استاد رفیع ضیائی به مثابۀ یک اندیشه ورز کاریکاتور مطبوعاتی ایران و یک محقق پیگیر در این زمینه، و بس!

از همان آغاز آشنائی مان شروع می کنم که من در اولین دوسالانه قرار بود دربارۀ طنز سیاه سخنرانی کنم که او به عنوان رئیس جلسه تذکر داد که عرصه سخن باید کلی و فرا گیر باشد و به مسائل و موارد شخصی تنها نپردازد. و ذکر نکات از این قبیل که در آن جلسه مطرح شد، در ذهن من او را یک کارساز و یا یک مدیر معرفی می کرد.

اینکه می گویم یک مدیر منظورم یک پست اداری و بوروکراتیک نیست بلکه نوعی مدیریت مبتنی بر دقت علمی است و به تعریف دیگر و کامل تر یک مدیریت ذهنی است.

و در ادامه صحبت برای دقت موضوع می گویم،

استاد رفیع ضیائی را می توان در فراز های زیر به خلاصه ردیف کرد:

1-      او دارای انظباط مدرس وار در تحقیق و پژوهش بود و اگر چند استاد بود، اما طلبه وار رنج رفتن به کتابخانه و گشتن در اسناد مطبوعاتی خاک گرفته و بایگانی شده را با دقت و تعب، بر خود هموار می کرد. اطلاعات را ریز و درشت از این سو و آن سو گرد می آورد و کنار هم گزاری و دسته بندی می کرد که این کار استاد، زمینه را برای اصحاب تحقیق در پژوهش طنز تصویری و نوشتاری در مطبوعات ایران  را به خوبی فراهم می کرد.

2-      اطلاعات ناقص و یا جسته و گریخته فراهم شده را با روش مدرسه وار و مقایسه و تطبیق و یا تحلیلی، می آراست و می گداخت و می پالود. تا آنجا که با دیگر موارد هم آهنگ و همسان می شد و آنگاه ثبت می کرد. و این نوعی راه را برای پژوهش اصحاب تحقیق هموار می کرد.

3-      شاید که انگاشته شود که این روش کار تنها کمیت را پاس می دارد و به نوعی ادیتیو است و یا اسکولاستیک است و باید که به تحلیل کیفیت کار ها از لحاظ تئوری هنر پرداخت. ولی من می گویم که روش های بررسی کیفی اگر بر بدنه فکر شده و کار تحقیقاتی شده دقیق استوار نباشند به حاشیه می روند و دچار سفسطه و مبهم گوئی می شوند.

4-      برای مثال من خود بیشتر به شرح کیفیت های بصری یا مفهومی می پردازم که مبتنی بر تحلیل است و اگر که ویراستاری در کار نباشد به حاشیه می پردازد و یا در ابهام غوطه می خورد. دچار کلی بافی و مبهم گوئی می شود. و یا می تواند که بشود.

5-      اینست که فقط ویراستاری نیست که کارساز است بل مدیریت اندیشگی و دقت در تحقیق و داشتن روال منطقی و بررسی اطلاعات دقیق و دسته بندی شده که او خوب در کارهایش رعایت می کرد.

شاید روال کار اینگونه می طلبید که جمع آوری ادیتیو اطلاعات بود و کنار هم نهادن و تنها به روایت تاریخ پرداختن است کار او، اما تکرار می کنم که به گمان من این اساس کار را تشکیل می دهد. باید که مصالح و ملات و تیر و ستون خوب انتخاب شوند تا بتوان بر آن مبنی ساختمان معماری را قرار داد و نمی شود که بی نقشه کار کرد و بی برنامه ریزی با دقت مدیریت شده جلو رفت. اما این اساس کار را تشکیل می دهد. باید که مصالح و ملات و تیر و ستون خوب انتخاب شوند تا بتوان بر آن مبنی معماری را قرار داد و نمی شود که بی نقشه کار کرد و بی برنامه ریزی با دقت مدیریت شده.

من که می گویم کار واقعی کار عینی و مشخص است و نه ذهن پردازی و خیال پیمائی. و آن به انظباط احتیاج دارد که در آن حس مواظبت پدرانه موج می زند. که من می گویم در تبلور وشکل یابی تئوری هنر کاریکاتور به آن سخت نیازمندیم.

6-      او خود را اسیر تعبیر خاص تاریخی از مطبوعات ایران نمی کرد و گرفتار دیدگاه خاص سیاسی و یا ایدئولوژیک نبود. و منهای تعبیر و تفسیر به گردهم آوری دانسته ها و خبر ها و داتا ها می پرداخت.

7-      در کنار نوشته ها و تحلیل های تراز اول دانشگاهی در تحلیل کیفیات بصری در زمینه طنز گرافیک که برای مثال در کار خانم محصص می توان دید وفهمید. که از نطر اندیشه ورزی هنرمدرن کار ساز است. کار او زیرساخت های تحقیقات عملی را در کار تحقیق در زمینه کاریکاتور مطبوعات ایران را فراهم می کند که به مثابه بدنه محکم و سنجیده و نه مبتنی بر حدس و گمان ها و تفاسیر برای کار تحقیق در زمینه بررسی کاریکاتور در عرصه های هنر های تجسمی است.

8-      به خاطر این دیدگاه روشن و دموکرات است که او تنها کسی است که از جانب گردانندگان دولتی می باید تقدیرنامه دوسالانه را به خانم ایراندخت محصص یا به قول من خواهر بزرگ و دلنگران کاریکاتور ایران را به او تقدیم کند.

9-      او برای اردشیر در هجرت و ساکن نیویورک نشریات طنز و کاریکاتور ایران را می فرستاد و او را در بیماری و غربت پاس می داشت.

10-   و هم او بود که گل آقا را برای اردشیر بیمار نیویورک نشین می فرستاد و ملاحظه پیش کسوت ها را در هر زمینه می کرد. و سعی می کرد که ارتباط اشکال گوناگون خلق کارتون و طنز گرافیک از هم نپاشد و تار و پود ها گسیخته نشوند.

11-   در جلسات گل آقا نیز مدیریت می کرد و با احتیاط و میانه روی و تعقل هم مدیریت می کرد، بین نواندیشان بی پروا مثل من که ملاحظه خط قرمز ها را چندان نمی کنند و اصول گرایانی که حوصله و تحمل هیچ بی پروائی را ندارند و تعامل نمی کنند.

12-   در اسم و عنوان گذاری مسابقه های دوسالانه ها او بود که با ملاحظه کاری و یا محافظه کاری یک معلم دلواپس رعایت تمام جوانب را داشت. نه اسامی کارتونیک و نه خشن و جنگ طلب و نه خیلی خشک و ملا لغت و یا مصلحت اندیش و خسته و کسالت بار و نه سبک و سرسری و ... بلکه مدبرانه و کارآمد و درست قرارگرفته در جای خویش و کار درست عمل می کرد. در نام گزاری های او تمام موارد مربوط به اعتلای غرور ملی و مذهبی ایرانیان لحاظ می شد و اگر شعار بود شعورمند بود و اگر کارتونیک بود با اخلاق و موقر می نمود.

13-   او یک پدر مهربان و دلنگران بود که هم برای فرزندش و هم برای دیگر جوانان مؤسسه گل آقا و یا خانه کاریکاتور و یا تنها نشریه تخصصی کاریکاتور یا زنده یاد کیهان کاریکاتور. روزی به او گفتم که می خواهم مقاله ای در ستایش خانم های کاریکاتوریست بنویسم و عنوانش را بگذارم " در گل آقا استادانی هستند که دخترانی دارند که از آنها بهتر کاریکاتور می کشند."  که اشاره ام به او و به شوخی است که با لبخند رضایت پدرانه ای به من اجازه داد و پس از چاپ هم با لبخند بسیار رضایتمند بیشتر کار مرا مورد تمجید قرار داد. من این مقاله را به کارکنان گل آقا نشان داده بودم و آن ها وحشت کرده بودند از این همه گستاخی من. من به درستی در انتهای مقال افزودم که به قول لئوناردوی بزرگ کدام شاگرد- دختر است که از استاد- پدر خود پیشی نگیرد.

 

14-   خداحافظ استاد و یادت گرامی باد.

 

 




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.