تبلیغات
Davood Shahidi - بوطیقای ذهن - نوشتۀ استاد احمد رضا دالوند

بوطیقای ذهن - نوشتۀ استاد احمد رضا دالوند

نگاهی به آثار داود شهیدی

 

بوطیقای ذهن

احمد رضا دالوند

 

در بررسی بوطیقای ذهن داود شهیدی سه عامل متافیزیک, پارادوکس و ابهام مورد توجه قرار گرفته اند که می خوانید:

بوطیقا یا پوئه تیکز ریشۀ یونانی دارد و به طور مشخص به معنی "ساختن" است؛ ساختن فضا, ساختن معماری, ساختن موسیقی, ساختن شعر, ... بیشتر مردم آن را فقط با شعر مرتبط می دانند و خیلی ها در فهم معنای بوطیقا در آشفتگی اند. (1)

واقعیت آن است که واژۀ "بوطیقا" یا پوئه تیکس در حوزۀ معنا شناسی معنای متعددی را شامل می شود, با این حال می توان با توافق بر سر چنین تعریفی به آشفتگی موجود در فهم معنای بوطیقا پایان داد:

بوطیقا یعنی "ساختن" اثر هنری از دریچۀ زیبا شناسانه –

به عبارت دیگر, بوطیقا به ساختن هنر از طریق اندیشیدن و ژرف اندیشیدن به آنچه "مطلوب" است, مربوط می شود.

در بررسی بوطیقای ذهن هنرمندی خلاق که پی در پی از غار تاریک ذهن اش هیکل ها و اوهامی حیرت زده و شگفت استخراج می کند, ناگزیریم از میان مفاهیمی چون "واقعی", "غیر واقعی", "تصور" و "تخیل" عبور کنیم. با این تفاوت که او پیش از این در مکاشفه ای رؤیائی از این مفاهیم گذر کرده و ما تنها با مشاهدۀ بقایای مکالمات او با سطح سفید کاغذ نشانه هائی از مکاشفات او را دریافت می کنیم.

آثار داود شهیدی از تجمع امر "واقعی", "غیرواقعی", "تصور" و "تخیل" پدید می آیند؛ اما آنچه که این آثار را در مرتبۀ عالی هنر و خلاقیت قرار می دهد, تبادل خلاق میان "داود شهیدی" و سفیدی کاغذی است که حریصانه به وسیلۀ چشمان گرسنۀ او جادو شده و با حرکت دستان ماهرش به نوعی باروری می رسد که ابعاد ذهنی غریب را مرئی می سازد. ذهنی که این نوشتار سعی در بررسی بوطیقای آن دارد. "واقعیت" و "خیال" در آثار شهیدی مقولاتی متضاد نیستند, بلکه بیش از متضاد بودن مکمل یکدیگرند. او در حالی که از یک اتاق واقعی و یک میز واقعی و یک قلم واقعی استفاده می کند, اما نتایج خیالی و گاه غیرواقعی به دست می آورد.

در کارخانۀ رؤیاسازی او, مواد و مصالحی از جنس "واقعیت" با هم ترکیب می شوند تا چیز دیگری از جنس "خیال" را فراهم سازند. داود شهیدی گاه از ماتریال "واقعیت" به "وهم" می رسد و گاه به "رؤیا".

او همان قدر که محکم بر روی زمین ایستاده, به همان اندازه سر در آسمان ها دارد. بیان این نکته شاید ساده باشد, اما رسیدن به چنین منزلگاهی مستلزم کوششی مؤمنانه و کاری سترگ است. بویژه اگر کوشش و جوشش خلاقانه در آوردگاهی به نام "پارادوکس" خود را متجلی سازد.

درک پارادوکس نهفته در آثار شهیدی مستلزم ادراکی قوی است. بخصوص که هاله ای از طنز در پس و پشت آثارش مانند "هوا" یا آتمسفر" همواره حضور داشته باشد.

داود شهیدی با شروعی زمینی کار را آغاز می کند, بنابراین منطقی غیرزمینی بی درنگ عنان کار را از او می رباید. با این حال هرگز نمی توان رگه هائی از یک امر آسمانی را به وضوح در آثار او مشاهده کرد؛ اگر چنین امری در کار باشد, به طور یقین از طریق احساساتی فراتر از مکانیزم "دیدن" قابل دریافت است. پارادوکس در آثار شهیدی در چنین سطحی خودنمائی می کند.

اینچنین است که حضور همزمان و توأمان مضامین متضاد, گاه جلوه ای از "بی معنائی" به آثار او می بخشد. "بی معنائی" به آثار او می بخشد. "بی معنائی" از نوعی که ذهن زمینی و محدود آدمیزاد به ناگاه خود را در مقابل امری ناشناخته و فرازمینی ببیند؛ تجربه ای که به شناخت در نمی آید. چنین تجاربی, ذهن آدمیزاد غرق در واقعیات سخیف روزانه را دقایقی به "بی معنائی" می کشاند.

او از چنین مرزهائی عبور می کند تا در دیدار با آثارش همواره با چیزی ناشناخته و رمزآمیز رو در رو شویم.

حضور در چنین کرانه هائی گاه به آثار داود شهیدی ژرفائی متافیزیکی می بخشد. چرا که در بسیاری از آثار او با نوعی تعمیق و تـأمل در فراسوی مرزهای منطقی رو به رو می شویم. نزدیک شدن به ناشناخته ها و عبور از مرزهای بیکرانگی در حالتی برای او امکانپذیر شده که در شرایط نوعی بی خویشتنی و جوشش های ناشناختۀ ذهنی قرار گرفته است.

داود شهیدی با بیش از سه دهه کار خلاقه, هم اکنون با خلق طرح ها و نقاشی های جدیدش به درک و تفسیر ناشناخته ها مشغول است. او همچنین همۀ اندیشمندانی که با مقولۀ متافیزک سروکار داشته اند, با "ادراک" پدیده ها کاری ندارد, بلکه به آشناسازی و معارفۀ شورمندانۀ با هستی مشغول است. قصد او دست یابی به مفاهیم والای هستی شناسانه است. قصدی که در خودآگاه او هیچ جلوه و نشانه ای ندارد, به طوری که می توان گفت  او یک متافیزیسین غریزی است. اگر در توصیف هنرمند طراحی همچون داود شهیدی استعاره "متافیزیک" را به کار می بریم از آن روست که او به تبیین چیزهائی می پردازد که بنا به گفتۀ ارسطو "بیان ناپذیر" اند.

شهیدی با این که از علم, فلسفه, ادبیات, ... استفاده می کند, اما "شهود" را به عنوان ابزاری کارآمد برای "شناخت" به کار می گیرد. چرا که عمدۀ فعالیت هنری اش به تلاشی خستگی ناپذیر و زیبائی شناسانه برای یافتن چیزی در "آنجا" تبدیل شده است. "آنجا" ممکن است غایت فضای معماری باشد, یا شاید وضع آرمانی ناشناخته, شاید هم معنویتی هنرمندانه باشد. هرچه هست اهتمام داود شهیدی به جست و جو در گوشه های منزوی ذهن و ناشناخته هاست.

آثار داود شهیدی, گاه پرسشگری هائی متافیزیکی اند. او مصرانه به این پرسشگری ها ادامه می دهد تا به پارادوکسی دچار شود که کوتاه ترین راه رسیدن به خلاقیت است.

بنابراین بررسی آثار داود شهیدی ممکن است به دو نوع نتیجه منجر شود: الف) نتیجه ای واقع گرایانه, ب) نتیجه ای ناممکن.

ارزش بنیادین آثار شهیدی را می توان در میزان سروکار داشتن آنها با پارادوکس "زندگی- مرگ" شناسائی کرد. گرایش متافیزیکی در آثار شهیدی, همچون رقصی آهسته میان تقابل و پارادوکس هاست. و از آنجا که این آثار بر صفحه نقش شده اند و با عناصر تجسمی مانند خط, رنگ, بافت, سطح, و ... مرئی شده اند, بنابراین دیگر به حوزۀ متافیزیک تعلق ندارند؛ چرا که متافیزیک حوزۀ ناشناخته ها است. در نتیجه این آثار همواره در سطح فلسفی و در حیطۀ هنرهای تجسمی باقی می مانند و همواره می توان از آنها به عنوان مکاشفاتی در قلمروی متافیزیک یاد کرد.

بررسی این آثار از منظر مقولۀ مهمی همچون "ابهام" نیز می تواند تـأمل برانگیز باشد.

استفاده از قابلیت های "ابهام" در همۀ دوران ها و در بسیاری از آثار هنری و ادبی بارها تجربه شده است. بسیاری از هنرمندان از طریق "ابهام" دست به خلاقیت زده اند. آنها بی شک می دانسته اند که هرچه موضوع ذهنی شان مبهم تر باشد, فرصت های بیشتری برای ارائۀ آثار خلاقه خواهند داشت. آثار داود شهیدی ما را با این تجربۀ ناشناخته آشنا می سازند که "واقعیت" ها را از زاویۀ "ابهام" نیز مورد شناسائی قرار دهیم.

"ابهام" در فرآیند خلق اثر هنری, کیفیت پویائی فوق العاده ای دارد, چرا که به چیز هائی زندگی می بخشد که بذر هایش از دیرباز وجود داشته است.

"ابهام" همچون "شب" به صحنه های هنری ژرفا و غنای مسحورکننده ای می بخشد. بخش عمده ای از حضور "ابهام" در آثار داود شهیدی از نوع "ابهام ازلی" است. ابهام ازلی بسیار مهم است, چرا که به صورت عمقی در ساحت ازلی و آغازین هر فرد, نهفته اند. بیشتر مردم از این بخش از شخصیت شان بی خبرند و از تأثیر ناخودآگاه آن آگاهی ندارند. اساطیر, برخی شعائر و مناسک, رنگ, مفاهیم مرتبط با مقولۀ فضا و زمان ... از جملۀ نکات متعلق به ابهام ازلی به شمار می آیند. مردم ساکن در جوامع امروزی که بیشتر در گیر محدودیت های روزمرۀ زندگی ماشینی شده اند, آگاهی شان از چنین موضوعاتی روز به روز کاهش می یابد. از طرفی, وقتی که اثر هنری با استفاده از "ابهام" به پاسخ های دلچسپ و خلاق دست می یابد به چیزی از اعماق روان مخاطب چنگ می زند, که گوئی قرن ها همچون کتاب فراموش شده در پستوی تاریکی منتظر بوده تا دستی هنرمند آن را ورق بزند.

داود شهیدی در فرآیند طراحی, هرگز خود را تسلیم دستورالعمل ها و راه حل های استاندارد و مدرسه ای نمی کند. او به آفرینشگری در معنای شاعرانۀ آن می پردازد, به طوری که در آخرین طرح هایش گوئی به سرچشمه های ناب و آغازین هنر بازگشت کرده است. آثار اخیر داود شهیدی به مثابۀ "تمرینی در آزادگی" خلق می شوند.

او به همان اندازه که به شناخت تاریخ, ادبیات, معماری, هنر, فلسفه و مطالعۀ آثار پیشینیان اهتمام ورزیده است, به توانائی مشابهی در فراموش کردن آگاهی های تاریخی و فلسفی خود نیز دست یافته است. این توانائی پارادوکسیال (کسب علم و آگاهی/ فراموشی آگاهانه), به معنای نادانی نیست, بلکه مرحلۀ دشوار استعلای شناخت است. داود شهیدی هنرمندی است که در عالم می زید که خود آن را آفریده است, نه در عالمی که همه در آن می زیند.

او در کنار پژوهش های خود, جست و جو از درون خویش را نیز آغاز کرده است. او به درستی کشف کرده است که باید در چه زمینه ای "بداند" و به استادی برسد و در چه زمینه ای "فراموش کند".

  1. Poetics of architecture

    نوشتۀ:

    Antonia des Anthony C.




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.