تبلیغات
Davood Shahidi - اردشیر محصص کودکی اش را به گردش می برد

اردشیر محصص کودکی اش را به گردش می برد

اردشیر محصص کودکی اش را به گردش می برد

نوشتۀ : داود شهیدی

یک بعد از ظهر پاییزی، اردشیر و کودکی اش برای مهمانی چای، به خانۀ ما آمدند.

مریم می گوید: اسم خانه ما هست:

“A dream house”

آن، یک آلونک جنگلی در دل گیلان سر سبز است.

که درختها و گوسفندان خوشحال و صلح جو، آن را دوره کرده اند.

آفتاب عصر، زرد رنگش می کند و مثل قطرات باران، از لبه سفالهای کهنۀ بامش، آرام، می چکد.

رو به دو خانم همراه او می گویم:

- خوب می دانم، با منطق متعارف جور نیست.

و به اردشیر و کودک همراهش اشاره می کنم.

دو خانم ، لبخند می زنند. لبخندشان و طپش قلبهایشان، همسان و یکسان هستند. نباید فراموش کرد که آنها، خواهر و مادر هستند.

- اردشیر، سرشار از احساسات است. به آیینه نگاه کنید!

اردشیر و تصویر کودکی اش در آیینه، توپ بازی می کنند. جنس این توپ قلقلی رنگانگ – زرد و سرخ و آبی- از جنس کاریکاتور است که در تصویرهای مجاز و واقعیت چرخ می زند.

مادر می گوید:

- او حتی کودکیش را تاب هم می دهد.

و خواهر به گوشه ای از دشت پوشیده از چمن سبز و برگهای سرخ، اشاره می کند آری، اردشیر دارد کودکیش را تاب می دهد.

هر دو خانم، با نگاه مملو از حساسیت های عا طفی می گویند،

-                                                  - نگاه کنید! هر دوشان معصومند.

و با ... رهاترین حالت های زنانه، قربان صدقه هر دوتایشان می روند، طوری که آدم گریه اش می گیرد.

ولی، فقط، اردشیر لبخند می زند.

و کودکی اردشیر، فقط یک بهانه است، اما او، بچه ای بهانه جو نیست و کنار اردشیر آرام، راه می رود. سایۀ هر دوشان یکی است.

آیا در این رویای سرشار از شعر و برگهای رنگارنگ، تنها سایه ها نشئا تی از واقعیتند.

آینه می شکند و تصاویر آزاد می شوند.

مریم می گوید:

Feel at home!

و آنها با دفترچه های سپید روبروی هم می نشینند.

هر دو مدادهای رنگی به دست دارند که سرشار از رنگین کمان اند. زمین ، اما، خیس است.

خیس از اشکهای ریخته شده در سالهای دراز غربت...

خانم ها و مریم، چای می نوشند و پرگوئی می کنند.

هنگامیکه می خواهند خانه را ترک کنند،

هر دو – اردشیر و کودکی اش- نقاشی هایشان را نشان ما می دهند.

مریم با حیرت می گوید:

- از روی هم...

- اردشیر، مدل کودک است و کودک، مدل اردشیر...

دفترهای نقاشی سرشار از کاریکاتورها و رویاست.

شب است و آنها دیگر دست در دست هم

مادر- خواهر- اردشیر و کودکی او... در زیر نور نقره ای ماه دور می شوند.

اظهار نظر مریم این است:

- به راستی که...

ولی این را من اضافه می کنم:

- وارد نیست!

آنها، سالها است که از روی هم طراحی می کنند.

 

پایان




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر